محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
574
تحفه خانى ( فارسى )
اگر چنانچه صفرا رقيق و صرف است خالصه مىنامند و اگر چنانچه ممزوج و مختلط با بلغم است امتزاجى كه موجب غلظ است اين تپ را غير خالصه مىنامند و ثالث تپ بلغمى است و او نيز خالى ازين نيست كه تعفن او داخل عروق است اين تپ را لثقه لازمه مىنامند و آنكه خارج عروق است و اين را نائبه دايره مىنامند و رابع تپ سوداويست اين نيز خالى ازين نيست كه تعفن سودا يا در داخل عروق است و يا در خارج عروق و آنكه در داخل عروق است او را رابع لازمه مىنامند و اين قسم قليل الوجود و نادر مىباشد و آنكه در خارج عروق متعفن است او را ربع داير مىنامند و هريك ازين حميات منقسم بحسب اصناف آن خلط مىشوند و حمى تپ دقى آنست كه تشبّث حرارت در اولا باعضاء اصليه است و درين شكى نيست كه اين حرارت متشبّث افناء رطوبت اصليه مىكند كه مركب حرارت غريزيست و در بدن انسان دو رطوبت است يكى اخلاط اربعه است كه معدود و مسماست باسامى مشهورهء مذكوره و ثانى از رطوبت بعضى فضول ازين و بعضى غير فضول و آن رطوبت كه غير فضول است و او را چهار قسم ساختهاند كه ازين چهار اينست كه محصور در اطراف عروق شعريه است و ساقيست سر اعضا را و ثانى ازين چهار رطوبتيست منبث بر اعضاء مثل شبنم و ثالث رطوبتى است قريب العهد بانعقاد و تشبه باعضا و رابع رطوبتى است كه موجب اتصال بعضى اعضا با بعضى ديگر به اوست و اگر چنانچه حرارت متشبثه افناى قسم اول از رطوبت كند و شروع در افناى قسم ثانى از رطوبت نمايد مختص و مسمى باسم بزدن است و اگر حرارت افناى قسم ثانى كند و شروع در افناى قسم ثالث از رطوبت نمايد و اين مخصوص باسم ذبول